داستان یک تجربه، پیش از شروعی تازه

با این جمله موافقم که شکست وجود نداره و فقط یک تجربه غیر شیرینه؛ البته با این جمله موافق‌ترم که هرشکست انسان رو در قدم بعدی محکم‌تر و موفق‌تر میکنه.

به نظرم صحبت از شکست، باید پخته باشه و از مرحله گله گذشته باشه تا بتونه یک تجربه و یک درس باشه. حس کردم که الان وقت اون رسیده که از تجربه‌هام از حدود ۱۱ سال کار صحبت کنم.

همیشه به تکنولوژی علاقه داشتم و کامپیوتر هم یکی از تکنولوژی‌هایی بود که در نوجوانی باهاش آشنا شدم. با آشنایی با برنامه‌سازی و برنامه‌نویسی در دوره راهنمایی، متوجه شدم که حس خلق چیزی جدید برای استفاده راحت و خوشایند همگانی برای من بسیار جذابه. از اون موقع بود که شروع به برنامه نویسی کردم تا ۵ سال بعدش، تولید نرم‌افزار به حرفه اصلی من تبدیل شد. از طرفی حس کار تیمی و همکاری با افراد برای من خیلی مهم و جذاب بود به طوری که حتی ساخته‌های خودم رو دوست داشتم با همکاری دیگران معرفی کنم. حتی زمانی که در سال ۹۰ وب‌سایت iosapps.ir که حاصل کار تک‌نفره شبانه‌روزی‌م در۱۲ روز تعطیلات عید سال ۸۹ بود، در چهارمین کنفرانس وب ایران برنده بهترین سایت نرم‌افزار شد هم به نام خودم معرفی نکردم و همیشه معرفی نام یک تیم برای من از هرچیزی مهم‌تر بوده و هست.

IMG_0123

من برای شروع و پیشرفت در کارم، معلم و مربی خاصی نداشتم و شاید همین باعث شد که در حین گذروندن پستی‌ها و بلندی‌هایی که در کارم تا به امروز داشتم، هر زمانی که حس کردم میتونم با موقعیتم، به کسی در پیشرفت کاری کمکی کنم، هرگز فکر دیگری نکردم و همیشه نسبت به هم‌تیمی‌هام بیشترین مقدار از داشته‌هام، انرژی، مصمم بودن و خسته نشدنام رو برای پیشرفت تیم گذاشتم و معمولا در دیدن تفاوت‌های میزان آورده‌ها، سطح تجربه، مهارت‌ها و… بعضا بیش از حد انعطاف‌پذیر بودم بطوری که حتی اشتباه فاحش انتخاب شریک اشتباه رو در همکاریم دوبار تکرار کردم.

۵ سال پیش در سال ۸۹، شرکتی ۲ نفره تاسیس کردیم که تنها ۸ ماه ازش بهره برداری شد و روز آخر فعالیت آن، من بودم که تنها در دفتری نشسته بودم که قرار بود در اون پروژه‌های شگفت‌انگیزی خلق بشه ولی حالا شریکم کارمند شرکتی دیگر بود.

پس از انحلال شرکت سابق، همکاری ۱.۵ ساله خوبی با شرکتی داشتم که برای من تجربه‌های فوق‌العاده‌ای رو داشت و دوستان زیادی پیدا کردم. پس از جدایی از این شرکت و تصمیم دوباره‌م به تاسیس شرکت خودم با تیمی جدید، حس فوق‌العاده ساخت تیم جدیدی برای همکاری در ساخت بهترین نرم‌افزارها در من بوجود اومد و شاید همین باعث عجله‌م در تشکیل تیم و اشتباه دوباره‌م در شراکت‌های کاریم شد. من تاسیس این شرکت رو بعد از استعفایم شروع کردم تا بتونم تمام زمانم رو برای ساخت این تیم بذارم در حالی که شرکایم تا ۱۰ ماه بعد، همچنان بصورت تمام‌وقت کارمند شرکت‌های دیگری بودند.

در این ۲ سال کلی کار انجام شد و یک عالمه کار انجام نشد. کارهایی انجام شد که در اونها حضور مستقیم داشتم و کارهایی انجام نشد که واگذار به حس مسئولیت‌پذیری دیگر هم‌تیمی‌ها کرده بودم. حس مسئولیت‌پذیری یکی از نادرترین حس‌ها بود و از اونجایی که اهرمی جز اشتیاق همکاری برای انگیزه دادن به کار کردن و توجه به تعهدات بیرونی تیم نبود، اوضاع رو به وخامت میرفت و با وجود اینکه من مشغول به انجام مسئولیت‌های خودم بودم، عملی در جهت بهبود اوضاع توسط دیگر اعضای تیم انجام نمیشد بطوری که حتی یکی از شرکا در شرکتی دیگر که با ما قرارداد همکاری طولانی‌مدت داشت مشغول به همکاری شد. بعد از مدتی من هم حس کرختی کردم و میدیدم که این کشتی علی‌رغم هر تلاشی، با این فرمان غرق خواهد شد. از طرفی قراردادن افراد در جایگاه‌هایی که هنوز براش آمادگی لازم رو نداشتن و اعتماد و میدان دادن بیش از حدم باعث شد که در پایان این همکاری، شاهد افتادن نقاب‌ها و بی‌احترامی‌های شدیدی باشم که علاوه بر قطع همکاری، بعضا ستون‌های دوستی ۱۲ ساله‌ای را فرو ریخت که هرگز به ذهنم خطور نمیکرد.

طی این دو سال ساخته‌هایی هم داشتیم که شاید شما هم در گوشیهاتون ازشون استفاده میکنید که درعین تشکر ویژه از شما، این برای من مجموعه بزرگی از افتخار و رضایت هست، حتی از همین همکاری با پایان ناخوشایند.

پایان تجربه قبلی کاریم هم، دوباره صحنه آشنای استخدام همان شریک سابقم در شرکت‌های دیگر و رفتن هر کدام از شرکا به سوی علاقه خود بود وعلی‌رغم شانه خالی کردن تک تکشون از مسئولیت‌ها، من و همکاران جدیدم در سیب تازه، به انجام تعهدات پیشین، تسویه بدهی‌ها و جلب رضایت از کسانی که ما -به عنوان یک تیم- مسئول کلیه تعهداتی بودیم که به دلیل بی‌کفایتی افراد مسئول در هر مورد، شاید مدت‌ها از مهلتشان گذشته بود، پرداختیم تا بتوانم مقداری از لطمه ناخواسته وارد شده به اعتبار شغلیم و برند «سیب» را جبران کنم و این کار رو انجام دادم. چون (دوباره) ساختن سیب و تحقق شعارش، راه من بوده و هست. قبل از این دو سال و بعد از این دو سال. حتی اگه گاهی اوقات دست تنها باشم، هیچوقت اهدافم رو رها نکردم.

باختی که برای من دراشتباهاتم و در این همکاری بود، از دست دادن محصولاتی بود که براشون زحمت کشیده بودیم، آسیب دیدن برندی بود که آورده من از پیش از این همکاری بود، بدهکاری‌ها و بدقولی‌هایی که به طور مستقیم اعتبار کاری من رو نشانه گرفته بود و در نهایت از بین رفتن کامل اعتمادم به دوستی صمیمی که من سالهای سال تحت هر شرایطی برای پیشرفتش از هیچ کاری نگذشتم.

اینها را گفتم تا به بیان درس‌های کوتاهی برسم که شاید کمکی باشه برای کسانی که مثل من عاشق کار تیمی و کمک به پیشرفت همه جانبه اعضای تیمشون هستند.

درس‌های من

شراکت و همکاری رکن اصلی انجام کارهای بزرگ و انتخاب صحیح شریک، مهمترین قسمت این اصل هست. تجربیاتی که کسب کردم و درس‌هایی که گرفتم رو شاید بتونم در چند مورد خلاصه کنم که حتما تکراری هستند ولی باورهایی هستند که با تجربه به تک‌تکشون رسیدم:

  1. شراکت و همکاری دو چیز مجزا هستند. خیلی وقتا برای همکاری لزومی به شراکت نیست!
  2. هرگز دوستی رو با شراکت قاطی نکنید.
  3. هرگز به کسی از ابتدا اعتماد نکنید. اعتمادتون در طی زمان جلب میشه اگر باید بشه.
  4. هرگز کسی رو در جایگاهی که آمادگیش رو نداره قرار ندهید.
  5. هر کسی مناسب شراکت نیست حتی اگر بزرگترین متخصص باشه.
  6. اهداف شراکتتون رو در ابتدا تعیین کنید و از هم‌سو بودن اهدافتان مطمئن بشوید.
  7. همه چیز رو بنویسید و امضا کنید. هیچ حرف و قول «مردونه‌ای» جای کاغذ رو نمیگیره.
  8. حواستون به مسائل مالی بیشتر از هر چیزی باشه. یادتون نره که هدف نهایی شراکت کسب درآمد شخصیه!
  9. به اتفاقات ریز و کوچک توجه کنید! نکات شناختن انسانها در اتفاقات کوچک و پیش پا افتاده‌س.
  10. حتما مسئولیت‌ها رو از ابتدا تقسیم کنید و حدود اختیارات رو تعیین کنید و نگذارید افراد خودشان رو در جایگاه اشتباه بیابند.
  11. لزوما شراکت مساوی و بی‌طبقه مناسب نیست.
  12. آورده‌ها رو مطرح کنید و به اندازه مناسب مایه بگذارید.
  13. سعی کنید اگر شریک (یا شرکایی) برای همکاری انتخاب میکنید، مکمل شما در اداره شرکت و هم سطح شما از نظر وزن پیش‌بردی شرکت باشند.
  14. حتما اهرم فشاری جز اشتیاق و انگیزه کاری برای همکاری تعریف کنید.
  15. ظرفیت‌های شخصیتی افراد رو در نظر بگیرید. بدون مرز فداکاری نکنید.
  16. مثبت‌اندیش باشید. رو به جلو باشید و سعی کنید برای شرکایتان هم انگیزه ساز باشید.
  17. شرکای خودتون رو درک کنید و سعی کنید در مشکلات کمکشان کنید، اما هوشیار باشید.
  18. شرکا باید در کنار هم و با سرعت متناسب هم حرکت کنند. شریکتون رو دنبال خودتون نکشید.
  19. هیچوقت خسته نمونید. هرزمان خسته شدید استراحت کنید و به نزدیک‌ترین زمان برای ادامه فکر کنید.
  20. سخنرانی سال ۲۰۰۵ استیوجابز در دانشگاه استنفورد یکی از زیباترین و تاثیرگذارترین سخنرانی‌هایی بود که دیدم و هر زمانی که نیاز به انگیزه بیشتر دارم، میبینمش. به شما هم پیشنهاد میکنم اگر ندیدید حتما ببینید و اگر قبلا دیدید، باز هم ببینین: http://shaa.in/stevestanford

 

در پایان ممنونم از زمانی که برای خواندن این مطلب طولانی تخصیص دادید. این درس‌ها برای من تجربه‌ای تلخ و شیرین بود تا به اصلاح کاستی‌های خودم در همکاری‌ها بپردازم و در این شروع تازه، قدم‌های صحیح تری بردارم. امیدوارم برای شما هم جالب توجه بوده باشه

: ) Stay Hungry, Stay Foolish

شاهین کاتبی

۶ مهرماه ۱۳۹۴

 

16 Responses to “داستان یک تجربه، پیش از شروعی تازه”

  • عالی بود و درست. مرسی 🙂

  • سلام به شاهین عزیز
    به نظر من موفقیت و شکست فقط از مسیر تصمیم های منطقی و محاسبات دقیق نمیگذره و خیلی وقتها شانس هم نقش مهمی داره. به نظرم تیم سیب تیم قدرتمندی است و محصولات خیلی خوبی ایجاد کرده. من به مواردی که نوشتی تمرکز روی اهداف اصلی را هم اضافه می کنم. در هر صورت همینکه آدم همیشه تلاش کنه موجب میشه فرصتهای بیشتری براش فراهم بشه و بالاخره توی یکی از این فرصتها همه چیز با هم جور میشه و موفقیت بزرگی حاصل میشه.
    من از شراکت اصلا دل خوشی ندارم و کاملا با مواردی که گفتی موافقم.فداکاری و یا گذشت و مشخص نکردن حد و اندازه هر شخص از نظر فنی اجرایی و غیره در ادامه کار شراکت میتونه اختلاف ایجاد کنه.
    فرض را بر این میگذاریم که همه شرکا آدمهای سالمی باشند و دنبال سو استفاده یا فرصت طلبی یا استفاده از نتایج کار دیگران نباشند.

  • شاهین جان اکثر ما لین طعم تلخ رو چشیدیم. به قول خودن این‌هاش شکست نیست و حالا اگه بخوای می‌تونی خیلی سریع‌تر و بهتر سیب رو بسازی. من برات آروزوی موفقیت می‌کنم و ایمان دارم بهتر قبل پیش می‌ری

  • چقدر حرف و دغدغۀ مشترک…
    مرسی که به اشتراک گذاشتی

  • همیشه موفق و شاد باشی

  • انگار خودم داشتم این حرفا رو می زدم!

  • وقتی با دوست 12 سالم شراکت کردم، بعد از مدتی جدا شدم چون دوستی برای من مهمتر از پول و … بود.

    این پست را که خوندم سالهای گذشته خودمم مرور شد.

    خسته نباشی شاهین جان.

    هیچ وقت نا امید نشو.

  • ظرفیت‌های شخصیتی افراد رو در نظر بگیرید. بدون مرز فداکاری نکنید.
    این بزرگترین اشتباه من بود.

  • مطلب کاملا درست و پخته بود. در یک جمله عالی بود.
    برات آرزوی موفقیت بیشتر دارم.

  • نکات بسیار خوب و آموزنده ای بود. مرسی

  • قلم زيبا و شيوايي داري
    اميدوارم هميشه موفق باشي

  • سلام
    شاهین جان خیلی لذت بردم و افتخار کردم که چند سالی توانسته ام با شما همکلاس باشم،فرهاد صفادار

  • از اون موارد شراکت که نوشتی خیلی عالیه شاهین جان. میشه به عنوان چک لیست انتخاب شریک ازش استفاده کرد. دمت گرم

  • سلام
    استفاده کردم و تجربیات ناخوشایند گذشته که بسیار شبیه شما بود، در ذهنم مرور شد

    با بیشتر 20 فرمان شما موافقم

    زنده باد کارآفرین و کارآفرینی

  • جالبه که این همه آدم تجربیات مشابهی داشتند تو امر شراکت. به یاد حرف دوستی افتادم که می گفت چرا ما تو ایران گوگل نداریم. چون ضعف مدیریت و کار تیمی داریم.

    این حسه کار گروهی در تو قابل تقدیره شاهین، اما نزار تجربیات تلخ گذشته باعث بشه یه فرد خاص که می تونه شریک خوبی برات باشه رو از دست بدی. همه شبیه هم نیستند، مگر اینکه ما بخواهیم همه رو یکدست ببینیم.

    از تجربیاتت استفاده کردم و در این شروع تازه، برات آرزوی تجربیاتی ناب، برای رشد و موفقیت بیشتر آرزو می کنم.

  • سلام . مطلب خیلی خوبی بود و جالبه که چقدر برای من آشنا بود. ولی سوالی که مدتهاست تو ذهن من میچرخه اینه که ایا واقعا میشه شریکی پیدا کرد که توی لحظات سخت تصمیم گیری در مورد یه چالش که آینده یک شرکت رو تحت تاثیر قرار میده . اول بتونه توی تصمیم گیری صحیح کمک کنه و دوم اینکه واقعا به تصمیمی که گرفته میشه متعهد بمونه ؟
    من بیشتر از یک ساله به این نکته فکر میکنم
    “حتما اهرم فشاری جز اشتیاق و انگیزه کاری برای همکاری تعریف کنید.”
    ولی واقعا به هیچ نتیجه ای نرسیدم . مثلا چی ؟‌
    من همیشه سعی میکنم برای همکاری کسی رو پیدا کنم که مکمل من باشه . یعنی اگر من برنامه نویسم حداقل یه شریک داشته باشم که توی بازرگانی سررشته داشته باشه ولی در نهایت میبینم با اینکه من شبانه روزی دارم روی پروژه کار میکنم ولی دغدغه اصلی شریک این پروژه نیست و همزمان داره روی پروژه های دیگه کار میکنه . به نظر شما در چنین مواقعی چه جوری باید مساله رو هندل کرد که کار به درگیری و جدایی نکشه ؟ دوستان اگه جای من باشن چی میگن و چه میکنن؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *